پول کثیف
![]()
![]()
![]()
روزی درویش با مریدان خویش در مجلسی بودند و درویش برای آنها از کارهای خارق العاده صحبت مینمودندی! ناگاه مریدی برخواست و به نزد درویش رفت. گفت یا درویش من میتوانم از فاصله 7 قدمی در لیوانی که روبروی شماست بشاشمندی !! درویش فرمود محال است حاضرم با تو 500 سکه شرط ببندم نتوانی! مرید قبول بکرد و 7 قدم فاصله گرفت و شروع کرد به شاشیدن، ناگهان کنترل از کف بداد و همه جا بشاشید به جز داخل لیوان!! کنار لیوان، روی مریدان و حتی درویش نیز بی نصیب نماندی ولی درویش شادمان از اینکه شرط را برده گفت: باختی سکه ها را رد کن بیاید! مرید ابتدا با مرید دیگری پچ پچی کرد و برگشت و شادمان پانصد سکه را به درویش داد! درویش فرمود: تو همین الان 500 سکه باختی چرا شادمانی؟ مرید گفت: با آن مرید هزار سکه شرط بسته بودمندي دراین مجلس روی همگان بشاشمندي حتی شما. پس نه تنها ناراحت نشوید بلکه خوشحال نیز بگردیدندي!! درویش و مریدان چون این را بشنیدند فهميدند كه پول تا چه اندازه كثيف بودندي لذا جامه دریدندي و به بیایان رفتندي و از خشتک خود را به دار آویختندی!!!
در وبلاگ ما آمدی و نظر نمی دهی پدر سوخته؟ می خواهی وبلاگ مارا بی کفایت جلوه دهی یا اینکه می خواهی بیای و جای ما را بگیری پدر سوخته. وبلاگ ما را می خوای تصاحب کنی؟ برای وبلاگ ما دندون تیز کردی ؟ پدر سوخته. بدهم پدر پدر پدر پدرسوخته ات را در بیاورن؟ بدهم از همین وبلاگ آویزانت کنن.